محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
758
آثار عجم ( فارسى )
مىديدند ، به امير مذكور ، اظهار داشتند ؛ آن موضع را شكافته جسدى يافتند تازه ، با جمالى بىاندازه . كه در يك دست ، مصحف و در دست ديگر ، شمشيرى برهنه داشت . به علامات دانستند آن حضرت است . قتلغ حكم كرد بر آن قبر ، بقعه ساختند . در اين قول ، اشكالى است و آن اين است كه شبهه نيست در اينكه ظهور قبر آن بزرگوار ، سالها پس از شهادتش بوده و قتلغ مذكور ، معاصر به آن حضرت و برادرش بوده ، چنان كه مذكور شد كه محاربه كرد ، بلى ، مگر اينكه بگويند اين قتلغ خان ، غير از قتلغ خان مذكوره « 1 » است ( 41 ) . بالجمله ، بنابر آنچه فقير [ 454 f ] از تتبّع يافتم ، اين است كه آن بزرگوار ، در باغ قتلغ تشريف برده ، او را شناخته ، شهيدش نمودند . پس از مدتها كه آن باغ خراب شده و جز تلى از آن باقى نمانده ، در زمان صفويّه ، به علامات و آثارى مضجع آن حضرت را يافتند - به هيأتى كه ذكر يافت - پس ميرزا على نامى از اهل مدينه كه صاحب اموال كثيره بوده ، بنايى بر آن قبر گذارده و املاك و بساتين بسيار بر بقعهء آن حضرت وقف نموده و خود وفات كرده ؛ در آستانهء آن بقعه ، مدفون مىگردد ؛ و توليت موقوفات ، به دست پسرش ، ميرزا نظام الملك - كه وزير صفويّه بوده - مىافتد و از آن پس ، به اولاد مشار اليه ؛ و بسيارى از آن املاك را از ميان برده و متصرّف شدهاند ، مگر قليلى كه آن اكنون به دست جناب ميرزا محمّد على ، ابن مرحوم ميرزا ابو الحسن است كه در ذخيره « 2 » ، منصب سررشتهدارى را دارد ؛ جوانى است نجيب و از كمالات صوريّه و معنويّه با نصيب . خلاصه ، سلطان خليل ، حاكم از جانب شاه اسمعيل بوده ؛ در زمان حكمرانى خود ، بقعه را مرمّتى درست نموده و بر عمارتش افزوده . تاريخ آن ، بالاى سردر طرف اوّل نصب است ؛ اين شعر : اين بنا كز دولت سلطان خليل آمد پديد * سال تاريخش بجو از « خير باقى » « 3 » و السّلام گنبدش را كه از صدمهء زلزله ، منهدم شده بود ، مرحوم مشير الملك ميرزا ابو الحسن خان برپا داشت . و رواق مطهّر را تمام ، جناب جلالتمآب قوام الملك محمّد رضا خان ، آينهكارى كرده است . اشعارى جناب شوريده سروده ؛ تاريخش اين است :
--> ( 1 ) . غير از قتلغ خان مذكور : ديگران بودهاند كه به اين لقب خوانده مىشدند ؛ مثل اينكه يكى از اتابكان آذربايجان را قتلغ لقب بوده ؛ همچنين ابو بكر بن سعد زنگى ، ملقّب به اين لقب بوده است . ( 2 ) . ذخيره : جايى است كه در آن ، اسلحهء لشكر و ادوات حرب ضبط كنند . ( 3 ) . خير باقى : ظاهرا همين دو كلمه ، تاريخ باشد . كلمهء و السّلام جزو آن نيست .